|
چشم هایت برای من کتابی است خط به خط ستاره باران ! چشم هایت
برای من یک آسمان است یک آسمان پر احساس برای دوست
داشتن ... همیشه در تعجبم تو چطور توانستی این عظمت هستی را
این ناشناخته عجیب را درک کنی ؟ تو چطور توانستی محبت را با
تمام حقیقت تلخ و شیرینش بشناسی ؟تو چگونه عشق را فهمیدی؟
برایم حرف بزن از گذشته های دور بگو از آن زمان که قلبت با
اشتیاق یک پرنده برای رویایی می تپد برای من از شبهایی حرف بزن
که مهتابش خاطره بود و ستاره اش اشک . برای من از عشق بگو
آی آدما گوش بکنید وصیت من
آی شما که میگیرید رو دوشتون جنازه من
دستای منو از تو تابوت بیرون بذارید
تا که بدونن هیچی از این دنیا نبرم٬خالین دستای من
تورو خدا موهای منو شونه نکشید
تا که بدونن دست نوازش میکشیدن رو سر من
اگه کسی سراغ منو ازتون گرفت٬تورو خدا نزارین بره
آخه اونه قاتل من
بگید چشاش به در بود٬نیومدی سراغش
بگید به یاد تو بود٬نیومدی سراغش
بگید که تک پرت بود٬نیومدی سراغش
بگید که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش
به احترام باورم، دقیقه ای سکوت کن
به یاد حرف آخرم دقیقه ای سکوت کن
و آسمان ستاره را به واژه ها گره بزن
شبیه بغض دفترم دقیقه ای سکوت کن
طواف میکند غزل ،ضریح چشمهای تو
وچاره سازشد حرم دقیقه ای سکوت کن
قرار شد که فاصله مرا به شاعری برد
قبول کن که شاعرم دقیقه ای سکوت کن
و قاب میکنم شبی نگاه خیس کوچه را
که نیستی برابرم دقیقه ای سکوت کن
وجنس خرده شیشه راکه چشم من بلدنبود
ببین چگونه از برم دقیقه ای سکوت کن
و من که غرق میشدم دراعتماد شیشه ای
در آیینه شناورم دقیقه ای سکوت کن
قفس به اسم آسمان ، تمام حرفهای تو
وگیج شد کبوترم دقیقه ای سکوت کن
آشفته.................
خدايا شاهد تنهايی ام باش
بين غم ها تنها ناجی ام باش
پر پرواز من ديريست بسته
تو بگشا و در آزادی ام باش
اسير موج های تند خشمم
تو آرام دل دريايی ام باش
دل خسته خريداری نداره
تو خواهان صفای ذاتی ام باش
در اين آشفته بازار محبت
تو تنها شاهد ارزانی هم باش .
پس از رفتنت
پس از رفتنت ارزوهایم را دفن خواهم کرد " دفتر خاطراتم را به اب خواهم انداخت و قاب عکس اتاقم را به پستوی زمان خواهم سپرد .... نبودنت را باور خواهم کرد و اجازه ورود هیچ نگاهی را به رویاهایم را نخواهم داد این را قول می دهم .....
کاش
کاش قبل از خداحافظی بهت می گفتم که چشمات فقط یه بهونه بود واسه اروم کردن خودم / اصله کار خودت بودی وگرنه چشمایه همرنگه چشمایه تو رو بازم می شد پیدا کرد ولی مثل خدت رو به؟!
وقـتی تو نیستی هـست های ما چونان که بایدند نـبایدند
مـثل همـیشه آخـر حـرفـم وحـرف آخـرم را با بـغض می خـوانم
عـمریـست لبـخندهای لاغـر خـود را در دل ذخـیره می کـنم
باشـد برای روز مبـادا
امّـادر صـفحه های تـقـویم
روزی به نـام روز مـبادا نیـست
آن روز هر چـه باشـد
روزی شبیه دیروز
روزی شـبیه فـردا
روزی درسـت مـثل هـمین روزهـای مـاست
امّـا کـسی چه می دانـد
شایـد امـروز نیزروز مـبادا باشـد
هر روز بی تو روز مـباداست...

|